close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته ای از ورود آزاده دلاور، موسی صالحی به نظرآقا از زبان قلم + عکس

اخبار مرکز دهستان زیرراه
برای ورود به اخبار مربوط به هر روستا روی اسم آنها کلیک کنید

::اخبار مربوط به سربست::           :: اخبار مربوط به هلپه ای::

::اخبار مربوط به بشیرآباد::             ::اخبار مربوط به برمک::  

::اخبار مربوط به دروودگاه::              ::اخبار مربوط به شول:: 

      ::اخبار مربوط به جتوط::               ::اخبار مربوط به اسلام آباد::   

                     ::اخبار مربوط به تلسرکوب::

***

--------------------------------------------------------
دلنوشته ای از ورود آزاده دلاور، موسی صالحی به نظرآقا از زبان قلم + عکس

اخبار نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

دلنوشته ای از ورود آزاده دلاور، موسی صالحی به نظرآقا از زبان قلم

موسی صالحی

آسمان روستا

نظرآقا ساعت 5 و 30 دقیقه

عصر را نشان میداد و هنوز شوق دیدار با ...

به ادامه مطلب بروید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نظرآقا سلام _ 26 مرداد 1369، برگی دیگر از تقویم انقلاب ورق خورد و یوم اللّه دیگری متولّد شد. ثانیه های انتظار به کندی می گذشت. مردم به استقبال پرنده های مهاجری آمده بودند که در سال های سخت هجران از وطن، بال و پر خود را در زیر شکنجه های کفر شکسته میدیدند. البته هرچند جسم آنان دربند بود، ولی هیچ گاه روح و اندیشه بلندشان تسخیر نشد و قلبشان به یاد دین و ایمان و آسمان وطن می تپید. 26 مرداد روز بازگشایی قفس ما بود، روز شادمانی مردم، روز شادباش و تبریک، روز وصل و دیدار. آغوش وطن گشوده شده بود و فوج فوج مردانگی در آن جای می گرفت به راستی کدامین ساعت می تواند شکوه آن لحظات را در خود بگنجاند و کدامین تقویم می تواند شوق آن لحظه دیدار را در خود ثبت کند.

لحظه ورود آزاده دلاور، کربلایی موسی صالحی به خاک میهن و زادگاهش نظرآقا از زبان مردم:

وای که چقدر مردم از شنیدن خبر آزاد شدن اسراء خوشحال شدند. خیلی شادی می کردند. البته از زمان اعلام بازگشت اسراء تا وردشان به کشور مدتی فاصله شد؛ اما مردم نظرآقا برای استقبال برای ورود موسی صالحی روزشماری می کردند. خانواده، آم حیدر که قرار بود فرزندشان موسی از بند اسارت آزاد شود سر از پا نمی شناختند. و آن روز تا پاسی از شب بیدار بودند و شب زنده داری کردند.

29 مرداد 1369 اولین گروه آزادگان وارد ایران شدند. که آزاده سر افراز نظرآقایی از جمله این آزادگان بود. از صبح همان روز مردم نظرآقا در کوچه منتظر ورود موسی صالحی فرزند آم حیدر و دی حسن بودند. و شادی در چهره اشان موج میزد. مکان تجمع خیلی شلوغ بود وهمه مردم ورودی روستا و به سمت گز آغا را نگاه میکردند و چشم از آن مسیر بر نمیداشتند. ولی تا آن لحظه خبری از یوسف گم گشته ما نشد. وعده دیدار نزدیک بود و اما همین ساعتها و دقایق باقیمانده نیز به کندی و سختی میگذشت ولی دی حسن و اهالی نظرآقا که منتظر بازگشت این پرستوی آزاده بودند ذره ای نا امیدی به دل خود را نمیدادند. چون پوی پیراهن یوسف به مشامشان رسیده میرسید. و میدانستند که لحظه وصال به همین زودی است.

آسمان روستای نظرآقا ساعت 5 و 30 دقیقه عصر را نشان میداد و هنوز شوق دیدار با آزاده دلاور در دل مردم غوغا میکرد. و طبق خبرهایی که مردم از رادیو شنیده بودند، یار به دیار نزدیک و نزدیکتر میشد. در همین لحظه موتورسیکلتی با دو نفر سرنشین، زیر گز آغا بوق زنان و شادی کنان وارد روستا شد و خبر از وصال یوسف ما به نظرآقا را آوردند. دیگر لحظه وصال یار به سر آمده بود.

همانطور که حافظ شیرازی در غزلی زیبا و به معنای واقعی گفته بود:

یوسف گم گشته بازمی آید به کنعان غم مخور         کلبه احزان گلستان میشود غم مخور

دیگر کسی جلودار خانواده های صالحی و اقوام و دوستان موسی نبود، پدر و مادر موسی به همراه برادران و خواهرانش با پای پیاده دوان دوان به سمت ورودی ولات رفتند تا عزیز دلشان را بعد سالها فراق ببینند. با دیدن چهره موسی اشک شادی در چشمان همه حلقه زده بود. کسی نمیتوانست پسر را ازآغوش پدر و مادر جدا کند. لحظه ای که فقط یک پدر و مادر زجر کشیده میتوانند آن را درک کنند.

بالاخره موسی صالحی که در تاریخ 23/4/1361 درعملیات رمضان اسیر شده بود پس از گذراندن 8 سال و 2 ماه و 11 روز درد اسیری در بند اسارت نیروهای ظالم بعثی عراق، در روز چهارشنبه 2/6/1369 ساعت 5:30 عصر با استقبال و آغوش باز مردم روستا، قدم با خاک پاک وطنش نظرآقا گذاشت.

همه اهالی نظرآقا نیز اسفند بدست، خودشان را به آنجا رساندند و در شادی خانواده صالحی شریک کردند. بوی خوش اسفند فضا رو پر کرده بود. چون زائری از کربلا برگشته.

دیگر باید به موسی بگوییم کل موسی، چون او از سرزمین سوزناک عراق و کرب و بلای حسین (ع) به وطن بازگشته است. جلوی پای کربلایی، گوسفند قربانی کردن. کربلایی موسی روی دوش مردم و دوستانش قرار گرفت، و دلشان نمیخواست لحظه ای از او جدا شوند. اشک شادی در چشم مردم جمع شده بود و همه یک صدا فریاد می زدند: ( صل علی محمد آزاده ما خوش آمد ) در گردن آزاده حلقه گل قرار داشت و مردم نیز او را گلباران و گلاب باران می کردند.

بیست و پنج سال از آن دوران گذشته است و هنوز نغمه مردم در خاطرات، و شور حال آن روز وصال باقی است.

در اوج خوشحالی کودکانه امان همیشه با دیدن آزادگان غمی نیز در دلمان می نشست و اون چیزی نبود جز، لاغری بسیار زیاد همه آزادگان و رنگ پریده و زرد شدن چهره اشان. دلمان می گرفت از اینکه اینهمه رنج کشیده اند و تا این حد ضعیف و رنجور شده اند و صدها بار صدام را در دل لعنت می کردیم.

موسی صالحی

سالگرد ورود آزاده دلاور، حاج موسی صالحی بر همه مردم نظرآقا مبارک باد

***

برچسب مطلب : دلنوشته ای از ورود آزاده دلاور، موسی صالحی به نظرآقا از زبان قلم,موسی صالحی,اسیر,آزاده,تاریخ بازگشت موسی صالحی به نظرآقا,تاریخ اسیر شدن موسی صالحی,نظرآقا سلام,دلاور,شهید,وطن,علی رزمجو,www.nazaragha salam.ir,

نويسنده : مدیر سایت | تاريخ : دو شنبه 26 / 05 / 1394 | بازديد : 175
مطالب مرتبط
1) مديريت، نظراتي که حاوي توهين ، هتاکي ، افترا و مسخره کردن شخص يا گروهي باشد را منتشر نخواهد کرد.
2) نظرات تبليغاتي ( معرفي سايت هاي تبليغاتي ) درخواست تبادل لينک منتشر نخواهد شد
3) لطفا جهت بوجود نيامدن مسائل حقوقي از نوشتن نام مسئولين و شخصيت ها تحت هر شرايطي خودداري نمائيد.
4) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.

نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی