close
تبلیغات در اینترنت
داستان جالب ننه ی قاسم (طنز) - نظرآقا سلام

اخبار مرکز دهستان زیرراه
برای ورود به اخبار مربوط به هر روستا روی اسم آنها کلیک کنید

::اخبار مربوط به سربست::           :: اخبار مربوط به هلپه ای::

::اخبار مربوط به بشیرآباد::             ::اخبار مربوط به برمک::  

::اخبار مربوط به دروودگاه::              ::اخبار مربوط به شول:: 

      ::اخبار مربوط به جتوط::               ::اخبار مربوط به اسلام آباد::   

                     ::اخبار مربوط به تلسرکوب::

***

--------------------------------------------------------
داستان جالب ننه ی قاسم (طنز)

اخبار روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

داستان جالب ننه ی قاسم (طنز)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانیاصغر علیخانی

روستای نظرآقا ، نخل ها کم کم داشتند

از ثمر لخت و عور می شدند. پشت زمین فوتبال  ...

به ادامه مطلب بروید

 

امروز فارغ از دود و دم زندگی شهری ٬ آفت قرن اخیر ٬ در ده قدمی زدم . بوی نان های تیری برشته مادر بزرگ همسایه ها را خبر نکرده بود که بیایند. خروس های اذان گو ٬ حیران و سرگردان بر بام ها چمباتمه زده بودند و بی حال و بی محل می خواندند .

شیرسگ مش غلام رضا که چون سرهنگی تمام طول و عرض کوچه را می پایید بی خیال دنیا در چاله ای لمیده بود و دم تکان می داد تا شاید رهگذری دلش به رحم آید ٬ پاره ای سنگ یا استخوان بر فرقش کوبد ٬ ناگاه پارسی کند ٬ سرش هوایی بخورد و باز بخزد در همان لانه کذایی و دیگر هیچ .

ازکپر شیخ رضا فقط چند تیر و تخته مانده و مشتی مورچه که کاخ هایی بنا کرده اند در آن به عظمت قصر سلیمان . پاشلی نوروز  تلی شده آینه ی دق ولایت . از خود او نیز خبری و اثری نیست . شاید در پاشلی آن دنیا هم سفر با دی غلام ٬ درمیان دود

غلیظ چاله ٬ فارغ از غم فرزندان با چای دیشلمه در استکان کمر باریک تصدق قد وبالای هم می شوند .

دکان مش علی که روزگاری ٬ بالای روستا برای هر مسافری دست تکان می داد و چون قوطی عطار در آن از هر چیز می شد سراغی گرفت . امروز دارد چند عدد

نی قلیان شکسته٬  دو سه دمپایی شماره بزرگ که لابد اندازه ی هیچ پایی نبوده ٬ تعدادی شامپو آوند بخت برگشته ٬ لب شکسته ی گوش بریده که با تک نگاهی به آن ها احساس خارش می کنی با تمام وجود...

مش علی به اندازه ی ده پیر و افسرده شده بود اما هنوز با همان گاری و الاغ خروس خوان به شهر می رفت و حدود ظهر با مشتی خرت و پرت شامل سوزن دلیل ٬ بینزه شیرین ٬ سنجاق ٬ تازگی ها باطری قلمی و ...به ولایت بر می گشت . بچه های ناقلا گاهی

دستش می انداختند ٬ عادتش بود که بر روی گاری بخوابد . الاغ راه را بلد بود . چندین بار جوانان مسخره  ٬ نیمه ی راه سر الاغ را به سمت روستا گردانده ٬ مش علی نیمه خواب به جای بازار خود را در خانه می دید .

رقیبش پیرزنی بود دی قاسم نام . لاغر بود و مردنی ،

فکستنی و از رده خارج . اما تا بخواهی گند و تیغ زن و گوش بر . وای به حال کسی که حساب و کتاب بلد نبود! کلاهی برایش می دوخت اندازه سر اژدها . جای پول خرد اجناس بنجل ، سگ نخور و کپک زده به رهگذر می انداخت .

خلاصه با آن زبان چرب و نرم و چشم لوچ و کج دیکتاتوری بود در محل

تابستان ها ، با فصل گرما و شرجی و خرما ، دکان مگس  زده بی در و پیکرش رونق و رواجی می یافت . زن های بیکار ده بعد از  فرستادن بچه ، شوهر ، گاو و خروس و بز به آبادی و بیابان در دکان ننه قاسم حلقه ی بحث و درس تشکیل می دادند

و از روزگار برای هم قصه ها می بافتند. و نگفته ها در گوش یکدیگر زمزمه می کردند . عصرها ، آن لکنته می شد بازار بورس خرما برای بچه هایی مثل من. باید کلی مشت و لگد می خوردی تا چشمت به جمال نداشته ی دی قاسم منور می شد .

با ناز و ادا و چاشنی منت و انا انزلنا خرمایت را به نرخ گداهای کولی بر می داشت و تا آن جا که ممکن بود اهلوک تلخ ، نخود پشه زده و آجیل سال ها مانده به نافت می بست . تکیه کلامش این بود . چون پسر خالو ... هستی خرمایت را برداشتم و گرنه خرما سودی ندارد و از این چرندیات صد من یه غاز.

وقتی خانه کسی می رفت از بس وراچ بود ده ها مرتبه خداحافظی می کرد و از سر نو می نشست و نقل های نصف دروغ و نیم راست به هم می دوخت و تحویل خلق الله می داد . خلاصه دل پری از ننه ی قاسم در ناخودآگاه داشتم .

دنبال فرصتی بودم تا تلافی آن همه خرمای بی زبان را که با دوز و کلک سال ها لمبیده بود و آب خوش رویش . دربیاورم.

تابستان حسابی بار انداخته بود ، شرجی ول کن نبود. روزها عرق از نوک سر نا ناخن پا ناودانی می ساخت . می آمد و می ریخت. شب ها بساط پشه بند و لوکه به پا بود. از هجوم پشه ، چرند و پرنده از سر شب باید می خزیدی در آن  سلول  عمومی آن روزها فوتبال هم حال و هوایی داشت . عصرها با خنکی هوا ، کارگر ، بنا ، معلم ، بزرگ و کوچک ، جوان و پیر در زمین گلی وول می خوردند با توپی که از فرط لگد ، خسته بود و شبیه دهان آدم سکته زده. با شلوار بنز ، کلک باغبانی ، شورت های رنگارنگ ، دنبال هم می کردند. بیشتر حرکات بدون توپ  بود. در میان آن همه ، دوسه بار پایت به توپ می خورد کافی بود.

نخل ها کم کم داشتند از ثمر لخت و عور می شدند. پشت زمین فوتبال نخلی بود مانند آدم های دیوانه سرش کج ، ساقه هایش در هم ، کف بر لب آورده . مردم با سلام و صلوات کنارش رد می شدند چون محل اجنه بود و جایگاه مور و مار .

به علی که پسر خاله ام بود و رفیق روز و همدم  شب تار . گفتم .کاشکی آدم نا آشنایی پیدا می کردیم  و او را بالای نخل می فرستادیم و دلی از عزا در می آوردیم. با دل و جرئت گفت : خودم فردا می روم بالای درخت . قرار و مدار گذاشتیم فردا پیش از طلوع خورشید خرمای درخت را برداریم و عصر ببریم دکان دی قاسم.

آفتاب نزده ، با دو گونی در دست سراغ نخل رفتیم . به علی گفتم : نمی ترسی . گفت: اصلاً. وقتی بالا می رفت دم به دم صلوات می فرستادم و چهارده معصوم را به یاری می خاستم . بالاخره بالای درخت رسید . می تکاند و من می چیدم و در گونی می ریختم . با دو گونی پشت دوش . به دکان مش علی رفتیم . مش علی فکر کرد ماهی آورده ایم برایش . چون دانست خرماست ابروهایش را در هم کشید و با اخم و تخم گفت . این هم خرماست که آورده اید؟ دی قاسو را برق می گیره مانه چراغ نفتی . بیچاره راست می گفت . خرمایش پوست کنده بود و شبیه کنگه . مشتی از خرما در آورد و چون دید مالی نیست. گفت : کیلویی دو تومان . دیدیم این مخلوق گوی کلاه برداری را از دی قاسم ربوده . عجیب تر این که گفت : فقط جنس می دهم . پول در کار نیست . گفتیم صد رحمت به دی قاسم. عصر می بریمش پهلو اون . گفت : مختارید اما ننه قاسم بر نداشت دیگه این جا نیارید.

عصر ، خرما را بر دوش زدیم و رفتیم درب دکان زنجیره ای ننه قاسم.غوغایی بود. ادامه دارد

این داستان به صورت طنز بوده و طنز هم منظور و توهین به کسی نیست و امیدواریم که لذت برده باشید

منبع دبیران زبان و ادبیات منطقه سعدآباد

 ***

برچسب مطلب : اصغر علی خانی,دبیر ادبیات,سر دبیر,داستان,طنز,ننه ی قاسم,مش علی,عکس,تصویر,کلیپ,نظرآقا,سلام,روستا,www.nazaragha-salam.ir,

نويسنده : مدیر سایت | تاريخ : 29 / 02 / 1392 | بازديد : 380
مطالب مرتبط
1) مديريت، نظراتي که حاوي توهين ، هتاکي ، افترا و مسخره کردن شخص يا گروهي باشد را منتشر نخواهد کرد.
2) نظرات تبليغاتي ( معرفي سايت هاي تبليغاتي ) درخواست تبادل لينک منتشر نخواهد شد
3) لطفا جهت بوجود نيامدن مسائل حقوقي از نوشتن نام مسئولين و شخصيت ها تحت هر شرايطي خودداري نمائيد.
4) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.

نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی