close
تبلیغات در اینترنت
نقد ؛ آری یا خیر؟!!! (اصغر علی خانی) + عکس
پایگاه اطلاع رسانی نظرآقا سـلام

آخرین نظرات کاربران

شهروند - با سلام و عرض خسته نباشید خدمت مدیریت سایت باید این رو هم بگیم که شاید پنجاه درصد قضیه مقصر دهیاری روستا وکارکنان باشند بلکه پنجاه درصد دیگه مقصر مردم - 1397/01/30
غلامی - باعرض سلام وخسته نباشید خدمت پسر عمه عزیزم جناب مهندس موسوی نژاد انشالله در همه کارها موفق وپیروز باشید - 1396/12/17
بنده ی خدا - چرا عکس های جشن امسال رو تو ساین نگذاشتین😑 - 1396/12/15
علی - دکتر شمس مردی بی ریا و بسیار دوست داشتنی - 1396/11/30
داریوش - عبدالله رزمجو بازیکن اینده داره روستا هست والان باید در یکی از بهترین تیمهای استان بازی کند به امید روزی که عبدالله بتواند برای دیارمان افتخار کسب کند - 1396/11/24
هاشمی پورمحمدرضا - درودبربانوان والیبالیست نظراقا - 1396/11/24
محمد رضا - با سلام خدمت دوستان و دستند درکاران سایت روستای خوب نظرآقا از مدیران و بچه های دیگر که همیشه سعی کردند تمام اتفاقات و مطالب جالب از فرهنگی تا ورزشی - 1396/11/23
هاشمی پورمحمدرضا - درودبراستادنامجو - 1396/11/19
داریوش - واقعا امروز بچها عالی بازی کردن وغیرتی ودر دو موقعیت ساده که اونا کاملا اتفاقی گیرشون اومد گل زدن واین هیچ از ارزشهای بچهای تیم اتحاد کم نمی کنند امرو - 1396/11/05
یا حـســـین - با سلام و خسته نباشید.تبریک عرض میکنم .رنگ لباس قبلی زیباتر بود - 1396/10/28

تبلیغات

درباره سایت

عکس قرار گرفته است

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 3
  • بازديد امروز : 609
  • بازديد ديروز : 722
  • آي پي امروز : 96
  • آي پي ديروز : 103
  • ورودی امروز گوگل : 30
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 609
  • بازدید ماه : 14,290
  • بازدید سال : 22,878
  • كل بازديدها : 1,624,263
  • ای پی شما : 54.224.111.99
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 108
  • كل مطالب : 1852
  • كل نظرات : 2854
  • امروز : دوشنبه 01 مرداد 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آرشیو

آخرین عناوین

نظرآقا سلام _ سال ها پیش دوستی تعریف کرد : در چِلّه ی گرما ، آن هنگام که باد گوشه ای کز کرده وخورشید با شدت، هُرمِ خویش را بر گُرده ی دشتستان می کوبید

 

نظرآقا سلام _ سال ها پیش دوستی تعریف کرد : در چِلّه ی گرما ، آن هنگام که باد گوشه ای کز کرده وخورشید با شدت، هُرمِ خویش را بر گُرده ی دشتستان می کوبید و عرق از فرقِ سر تا ناخن پا ناودانی ساخته ؛ وارد اداره ای شدم برای امرِ خیری- نه از آن ها که میان عوام مرسوم است- به اتاق دوستِ شفیق و یارِ غارِ زمان دانشجویی ام که اکنون مسئولیتِ خطیری داشت، پا گذاشتم.

اصغر علی خانی
بعد از سلام و احوال پرسی ، باز کردنِ دفتر تاخورده ی تقدیر و تفرّج در گوشه کنارِ بازارِ مکاره ی دنیا، فرمودند : فلانی بی رو در بایستی خواهش می کنم اداره را در این مدتی که بنده مسئول بوده ام ، نقد کن. سپس سخن را با یکی دو گفتار ائمه مثل :ِ " بهترین دوستان من کسانی هستند که عیب هایم را به من گوشزد کنند ."چاشنی داد که مرا در این امر تیزتر کند.

گفتم : عزیزِ برادر ، مرا از این امر معاف فرما چون اولاً بنده نه دکتر "زرین کوبم" و نه ملک الشّعرا " بهار" . ثانیاً به قول زنده یاد " چخوف" نمی خواهم خرمگسی باشم که روی بدن اسب بنشینم و او را از حرکت باز بدارم . ثالثاً بگذار سلام علیکمان برقرار باشد چون بدترین فحشی که به یک مسئول می توان داد این که بگویی از اداره ات خوشم نیامد آن وقت با تو دشمن خونی می شود. خلاصه از او اصرار و از ما انکار...

وقتی دیدیم گوی به راه است و میدان فراخ. او را به گوشه ی رینگ برده و تمامِ عیوب را از صدر تا ذیل با مصداق بر سرش کوبیدم. با چشمانِ خویش دیدم که دم به دم سرخ و سیاه می شد و دانه های عرق روی صورتش قِل می خورد. رگِ گردنش متورم  و حنجره اش مبتلا به خروسک شده بود. وقتی با دو چشم خویش دیدم که ؛ عجیب هوا پس است .به " ت" " تمت " نرسیده ، قبایم را جمع و جور کردم و رییس را در میان دود و دمِ به پا کرده ام تنها گذاشتم.
فردا به ظهر نرسیده ، دیدم بر روی تمام تابلوهای تبلیغاتی شهر ، بنرهای بزرگی از اقدامات شایسته آن اداره نصب شده با عکسی از رییس ، در حالِ تفکر و معاونین و کارمندانِ شادمان.

ایضاً در نشریاتِ محلی و شبکه های اجتماعی ، مشاوران و مبلّغان مستطاب شروع کردند به قلم فرسایی مطنطن در باب اقدامات نیک اداره و نسبت دادن انواع صفات به  بداندیشان ، حسودان و نان به نرخ روز خوران منتقد.

به علاوه ، دوستان و هم پالگی ها بر کرسی ها و منابر  تف و لعن بر نقّادان بدخواه و بخیل می فرستادند و صدای " پیش باد " گوشِ فلک را کر می کرد.

مُضاف بر آن : نظر سنجی ها در باب خدماتِ شایسته اداره به راه افتاد و بادمجان دور قاب چینان با خطوط اعتباری و دائمِ قرضیِ کسان و غیر ، آمار را  در چشم به هم زدنی به نفع ریاست ، تغییر می دادند.

از طرفی ، به شکلِ خودجوش !!!ماموران خوانشِ کنتورها ، چپ و راست با برگ اخطاریه درب منزل مبارکِ ما ، ریسه شده بودند . خانم های بیکارِ بانک دم به دم ، تماس می گرفتند و اقساطِ چند ساعت عقب افتاده را با توپ و تشر تذکّر می دادند و پیامک های خونینِ ضمانت دم به دم می رسید.

از ترسِ آب رفتن چندر غاز یارانه و مهم تر ، سایه ی سنگین تف و لعن در و همسایه و ...عریضه ای حاوی رقّت بارترین پوزش ،محضر دوست پیشین و ریاست امروزین ارسال کردم و این بیت شیخ را نصب العین قرار دادم که:

چو جنگ آوری با کسی بر ستیز
که از وی گُزیرت بود یا گُریز
فردا ،ریاست را درب اداره دیدم با لبخندی ملیح بر لب و نگاهی معنادار که " دیدی! چه طور تو را لِه کردم!!! "
نتیجه اخلاقی این که ؛ یاد گرفتم در زندگی یواش بیایم و بروم تا گربه شاخم نزنه و اخلاقی تر ؛ دور نقد و انتقاد را خط بکشم...

اصغر علی خانی / خرداد ۹۷

***