close
تبلیغات در اینترنت
دخترک و پیرمرد (داستان)

اخبار مرکز دهستان زیرراه
برای ورود به اخبار مربوط به هر روستا روی اسم آنها کلیک کنید

::اخبار مربوط به سربست::           :: اخبار مربوط به هلپه ای::

::اخبار مربوط به بشیرآباد::             ::اخبار مربوط به برمک::  

::اخبار مربوط به دروودگاه::              ::اخبار مربوط به شول:: 

      ::اخبار مربوط به جتوط::               ::اخبار مربوط به اسلام آباد::   

                     ::اخبار مربوط به تلسرکوب::

***

--------------------------------------------------------
دخترک و پیرمرد (داستان)

روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

دخترک و پیرمرد (داستان)

داستان دخترک و پیر مرد

فاصله دخترک تا پیرمرد

یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی،

روبروی یک آبنمای سنگی. پیرمرد از دختر پرسید:

به ادامه مطلب بروید

 

دخترک و پیرمرد

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟- نه. - مطمئنی؟- نه. - چرا گریه می کنی؟- دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟- چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟- نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالادیدم. - راست می گی؟ - از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.

 

با تشکر از خانم (ف . د) جهت ارسال این داستان

×××

برچسب مطلب : داستان های آموزنده,داستان دخترک و پیرمرد,خاطرات روستای نظرآقا,نظرآقا سلام,علی رزمجو,ali razmjoo,

نويسنده : مدیر سایت | تاريخ : سه شنبه 05 / 06 / 1392 | بازديد : 177
مطالب مرتبط
1) مديريت، نظراتي که حاوي توهين ، هتاکي ، افترا و مسخره کردن شخص يا گروهي باشد را منتشر نخواهد کرد.
2) نظرات تبليغاتي ( معرفي سايت هاي تبليغاتي ) درخواست تبادل لينک منتشر نخواهد شد
3) لطفا جهت بوجود نيامدن مسائل حقوقي از نوشتن نام مسئولين و شخصيت ها تحت هر شرايطي خودداري نمائيد.
4) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.

نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی