close
تبلیغات در اینترنت
خاطره ای از آقای حیدر رضانیا در زمان جبهه و جنگ (عکس)

اخبار مرکز دهستان زیرراه
برای ورود به اخبار مربوط به هر روستا روی اسم آنها کلیک کنید

::اخبار مربوط به سربست::           :: اخبار مربوط به هلپه ای::

::اخبار مربوط به بشیرآباد::             ::اخبار مربوط به برمک::  

::اخبار مربوط به دروودگاه::              ::اخبار مربوط به شول:: 

      ::اخبار مربوط به جتوط::               ::اخبار مربوط به اسلام آباد::   

                     ::اخبار مربوط به تلسرکوب::

***

--------------------------------------------------------
خاطره ای از آقای حیدر رضانیا در زمان جبهه و جنگ (عکس)

روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

خاطره ای از آقای حیدر رضانیا در زمان جبهه و جنگ

خاطراتی از جنگ

"به مناسبت هفته دفاع مقدس"

کلاس چهارم هنرستان کشاورزی بودم . حدود

نیمی از کلاس تصمیم جدی گرفتیم به جبهه برویم

به ادامه مطلب بروید

 

بسمه تعالی

کلاس چهارم هنرستان کشاورزی بودم . حدود نیمی از کلاس تصمیم جدی گرفتیم به جبهه برویم برای ما که دانش آموز زرنگی بودیم رها کردن کلاس درس کار مشکلی بود اما رفتن به جبهه شوق دیگری داشت وضع جسمی خوبی هم نداشتم ، اما این دلیلی برای جبهه نرفتن نبود دقیقا

بعد از گرفتن امتحان نهایی به تاریخ 27/3/1365 از طریق پایگاه سلمان فارسی به پایگاه مقاومت بسیج سعدآباد مراجعه کردیم آنجا با نام نویسی و بدرقه مردم سعدآباد اعزام و به جراجی در ماهشهر در گردان ادوات بعنوان تک تیرانداز انجام وظیفه نمودم .

بعد از چند روزی استراحت شبانه ما را به بندر فاو در عراق بردند بعد از عملیات والفجر 8 که به آزادی فاو منجر شده بود ما در آنجا مستقر شدیم ما را در یه انبار بزرگ عراقی بردند ، خیلی گرسنه شده بودیم ، همه چیز پیدا می شد به جز مواد غذایی ، در آنجا بود که مشهدی حسین محمد خلیفه پدر اسد میثمی را دیدم گفت : نگران نباش هر طوری باشه برایتان یه چیزهایی سر هم بندی می کنم .

هوا داغ و شرجی گلوله های توپ فرانسوی از هر طرف می بارید . گفت : عادت می کنید . یادم می آید سید قاسم حسینی و ایرج نظری را برای دقایقی ملاقات کردیم .

در خانه های گلی که قدم می زدیم واقعاً ارواح را می دیدیم . داخل بعضی از خانه ها که شدم اثاث منزل در خانه ها بود . بعضی از آنها غارت شده بود . جاده فاو تکه تکه آثار خمپاره ها و چاله چوله بود .

نزدیک مسجد فاو بودیم . استرس خاصی داشتیم اما به تدریج رفع شد . یک دقیقه نشد که صدای سوت بلندی از آسمان نشنوم . همان روزهای اول بود یک گلوله در فاصله 10 الی 15 متری من به زمین خورد ، روی زمین سریع دراز کشیدم ، یک کلوخ به سرم خورد گفتم کشته شده ام ولی بخیر گذشت ، اوایل مهر بود برگشتیم . (جراجی) در اینجا سید عسکر حسینی مقدم ، محمود بازیار حقیقی و خداکرم صابرنظراقا را دیدم که با همدیگر عکس یادبودی هم گرقتیم .

والسلام – حیدر رضانیا

خاطره ای از حیدر رضانیا

***

برچسب مطلب : خاطره ای از آقای حیدر رضانیا در زمان جبهه و جنگ,رزمندگان روستای نظرآقا در جنگ,عکس های قدیمی,عکس های روستای نظرآقا,هفته دفاع مقدس,علی رزمجو,خاطرات,نظرآقا سلام,

نويسنده : مدیر سایت | تاريخ : 31 / 06 / 1392 | بازديد : 323
مطالب مرتبط
1) مديريت، نظراتي که حاوي توهين ، هتاکي ، افترا و مسخره کردن شخص يا گروهي باشد را منتشر نخواهد کرد.
2) نظرات تبليغاتي ( معرفي سايت هاي تبليغاتي ) درخواست تبادل لينک منتشر نخواهد شد
3) لطفا جهت بوجود نيامدن مسائل حقوقي از نوشتن نام مسئولين و شخصيت ها تحت هر شرايطي خودداري نمائيد.
4) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.

نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی