close
تبلیغات در اینترنت
خاطره ای از آقای حسین زیرایی در زمان جبهه و جنگ (عکس)

اخبار مرکز دهستان زیرراه
برای ورود به اخبار مربوط به هر روستا روی اسم آنها کلیک کنید

::اخبار مربوط به سربست::           :: اخبار مربوط به هلپه ای::

::اخبار مربوط به بشیرآباد::             ::اخبار مربوط به برمک::  

::اخبار مربوط به دروودگاه::              ::اخبار مربوط به شول:: 

      ::اخبار مربوط به جتوط::               ::اخبار مربوط به اسلام آباد::   

                     ::اخبار مربوط به تلسرکوب::

***

--------------------------------------------------------
خاطره ای از آقای حسین زیرایی در زمان جبهه و جنگ (عکس)

روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

خاطره ای از آقای حسین زیرایی در زمان جبهه و جنگ

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

"به مناسبت هفته دفاع مقدس"

بعد از اقامه نماز مغرب و عشا هر یک از فرماندهان

نیروهای خود را دور خود جمع کردن و جزئیات را به نیروهای

به ادامه مطلب بروید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با توجه به نزدیک شدن سالگرد هفته دفاع مقدس و لزوم بازگوئی خاطرات این دوران که برای نسل جوان و نوجوان این مملکت غنیمت است و حیف است عزیزانی که در این مملکت اسلامی زندگی میکنند و ندانند که چه دوران سختی را این مرز وبوم پشت سرگذاشته است همه باید بدانیم که هر وجب از این خاک مقدس با قطره ا ی از خون شهیدی معامله شده است

دراین صورت باتوجه به درخواست مدیران محترم سایت نظراقا سلام اینجانب حسین زیرایی قسمت کمی ازخاطراتم که حکایت عملیات کربلای 3می باشد به شرح ذیل خدمتتان منتشر می کنم امیداست جوانان عزیزتامل نمایند.

چون اکنون درشهریورماه قرارگرفته ایم بهتر است خاطره ای را بیان نماییم که مربوط به عملیات کربلای 3هست که درشهریور1365انجام شده است.

تاریخ دهم شهریور سال 1365 اینجانب به همراه تعدادی ازهمولایتیها بنامهای: غلامحسین شیخی سید محمدحسن موسوی . اسماعیل (ابراهیم) براهیمی .خدابخش جره .حاج سیدمنصورحسینی .حسین اورا و مرحوم حسینقلی شمس همگی در شهر فاو عراق که درعملیات والفجر 8 به تصرف رزمندگان اسلام درآمده بود مستقر بودیم البته مسئولیتها هریک و محل استقرارفرق داشت.

مثلا غلامحسین شیخی فرمانده توپ دولول 23 بود بنده مسئولیت مخابرات و ارتباط قایقهای عمل کننده بافرماندهی ناوتیپ را داشتم حسین اورا در تدارکات همراه باماشین تدارکات غذا تقسیم میکرد مرحوم شمس سر اسکله داخل فاو بودوهمراه بقیه بچه های تدارکات وسایل تدارکاتی رااز قایقها تخلیه وبارگیری میکرد وبقیه همگی شرق اروند درنهرشهیدبهشتی در واحد پشتیبانی بعنوان قایقران بودند.

چندروزی شده بودنقل و انتقالات زیادی که شامل جابجایی توپها ، خمپاره اندازها، تانک ها و نیروهای تازه رسیده درفاو و خور عبدالله ورالبیشه که نیروهای ناوتیپ 13 حضرت امیر مستقر بود مشاهده میشد هر چند همه میدانستندکه این تحرکات احتمال مقدمات وآمادگی برای عملیات دیگری است ولی کسی ازجزئیات خبرنداشت

همچنین جلسات معاونین ناوتیپ ومسئولین واحدها وفرماندهان گردانها دراین چندروز زیادشده بود که عصرروزدهم شهریور دستور سوارشدن نیروها همراه باامکانات صادر شد بچه ها میدانستندکه حمله ای درپیش است ولی فقط فرماندهان وکسانیکه درجلسات رفته بودندازجزئیات خبرداشتند.

کم کم روشنائی روز جای خودرا به تاریکی شب سپرد. همان وقت بود که فرماندهان نیروهای عمل کننده رابه طرف اسکله ناوتیپ 13 که در کنارخورعبدالله بود هدایت کردند درکنار اسکله بعد ازاقامه نماز مغرب وعشا هریک ازفرماندهان نیروهای خودرادورخود جمع کردن وجزئیات رابه نیروهای تحت امر خود اعلام کردند

نیروها هریک دررسته خودشان تجهیزات خودرا برداشته وسوار قایقهاشدیم قایقی که مابودیم بنده بعنوان مسئول ارتباط بین قایقاها دو بیسیم در اختیار داشتم که یکی باقاقیقهای عمل کننده ویکی باسنگر فرماندهی درخشکی ازطریق یکی از بیسیم ها خبر و دستور راز سنگرفرماندهی میگرفتم وازطریق بیسم دیگربه قایقها مخابره میکردم و بلعکس.

همچنن قایق مابنام قایق عاشورا بود که درآن یک توپ ضد هوایی 23 میلی متری بودکه فرماندهی آن راغلامحسین شیخی بعهده داشت یک نفر تیربارچی گیرنوف بود با محمات لازم وسه نفر تک تیراناز ویک نفرآرپی جی زن ویک نفر قایقران ویک نفر کمک قایقران ودونفربعنوان توپچی 23 بودیم.

یعنی درمجموع قایق ما 10نفربودیم بقیه قایقها تقریبا به همین صورت که درمجموع آمار دقیق به خاطرم نیست ولی قریب به یکصد قایق اعم ازقایق عملیاتی وتعدادی هم ایزایی برای سردرگمی دشمن بود.

جزئیات عملیات اعلام شده به این صورت بود که دو اسکله البکر والعمیه که بین این دو اسکله تقریبا مثل نظراقا تادهقاید باهم فاصله داشتند وحدود نیمی ازصادرات نفت عراق ازطریق این دواسکله بارگیری می شد وحدود 35کیلومتربانهرقاسمیه که ساحل ایران کنار اروندرود بود قرارداشت هدف عملیات انهدام این دواسکله بسیاراستراتژیک بود.

نیروهای عمل کننده تیپ حضرت یونس ازلشکر امام حسین که بچه های اصفهان وناوتیپ 14 کوثرکه بیشتر بچه های ماهشهر و امیدیه بودند و نیروهای ناوتیپ13 امیرالمومنین که مابچه های بوشهربودیم. مسئولیت نیرو های ناوتیپ 13و14 این بود که راه ناوچه های عراقی درمسیر بندر ام القصر به طرف اسکله های البکروالعمیه راببندندکه نتوانند به کمک نیروهای خود روی اسکه بیایند.

نیروهای تیپ حضرت یونس ساعت 9شب ازنهر قاسمیه بطرف اسکله هاحرکت کردندما هم همزمان برای راه بندی ناوچه های عراقی حرکت کردیم ساعت حدود 2شب نیروهای تیپ یونس به نزدیکی اسکله ها رسیدندولی نیروهای عراقی روی اسکله ظاهرها شک کرده بودند زیرا صدای قایقا وتحرکات نیروهای خط شکن سکوت شب راشکسته بود به همین خاطر نیروهای روی اسکله که قریب به 160نفرازتکاوران مخصوص عراقی بودندازناوچه های خودشان تقاضای کمک کرده بودند وبه محض اعلام کمک تعدادی ازناوچه عراقی برای کمک حرکت مکنند درصورتی که ما مسیرراقبل ازرسیدن آنان به اسکله روی دریا کناربویه 17بسته بودیم بهر حال ساعت 3 بامدادبودکه غواسان غیور ایرانی خودشان رابه اسکله ها رساندن وتعدادی از آنان با گذاشتن نردبان درقایق به بالا رفته وخودشان رابه عرشه اسکله رسانده وبا نیروهای مستقر دراسکله درگیرشدند ما ازدور شدت تبادل آتش را روی اسکله میدیدم که هواداشت روشن می شد بخشهایی ازاسکله در آتش می سوخت بهرحال هوا روشن شد

باروشنایی هوا جنگندهای عراقی بصورت مرتب اقدام به بمباران منطقه ازجمله قایقهای ما رامی کردند توپهای ضد هوایی ما بطرف آنها شلیک میکرد از بس که تبادل آتش سنگین بود. لوله توپ بطوری داغ شده بود که دود میکرد به هرحال به همین صورت ما باهواپیکاهای دشمن درگیر بودیم تا اینکه دوباره شب فرا رسید وباتوجه به تاریکی دیگر خبری ازجنگنده های عراقی نبود ماازطریق رادیوی کوچکی در قایق همراداشتیم دراخبار شنیدیم که این دواسکله بطور کامل به تصرف نیروهای ایران درآمده وبیش 60 نفرازنیروهای دشمن به هلاکت رسیده و 100 نفرازاین نیروها به اسارت درآمده اند ولی دشمن که نمی توانست که این شکست سخت راقبو ل کندسعی درباز پس گیری این دواسکله مهم راداشت.

اینجا بود که ناوچه های خود را شب دوم عملیات حرکت دادند برای باز پس گیری اسکله ها حدود ساعت یک ونیم بامداد 11 شهریورکه شب دوم عملیات بود روی دریا همه نیروها باتوجه به اینکه از شب گذشته خواب نرفته بودند خسته بعضی ها درقایق های خود چرت می زدند فقط صدای موجهای ضعیف دریا به بدنه قایقا می خورد وبرای خودش درآن شب گوش رزمندگان رانوازش می داد حقیر اولین کسی بودم که درفاصله حدود20متری متوجه شدم ناوچه عراقی داره ازکنارما عبورمیکنه غلامحسن شیخی درکنارم داخل قایق نشسته بود ویکی ازتوپچی ها پشت توپ بودمن به آرپی جی زن که کسی بنا م غلامی بچه کنارتخته بود گفتم بزن بزن ناوچه عراقی آنهم بدون وقفه موشک آرپی جی راشلیک کرد وموشک داخل برجک ناوچه اصابت کردکه غلامحسین شیخی به خدمه توپ گفت بزن آنهم پاشه گذاشت روپدال توپ وخشابهاراخالی کرد.

مسلسلهای ناوچه قاقیها مارابسته بودن به رگباردیدیم آتش دربرج فرماندهی ناوچه بیشترو بیشتر می شود ودادوفریادنیروهای عراقی درناوچه بلند است وازترس انهدم ناوچه خودشان رابه آب می انداختند موقعی که خشاب توپ ما تمام شد نیروهاسریع خشاب گذاری کردند غلامحسین شیخی نشست روی صندلی توپ وبطرف ناوچه شیلیک میکرد من هم مرطب با بیسیم به بقیه قایقها می گفتم روی ناوچه هاآتش برزید تاشاید فرارکنند درهمین لحظه که تبادل آتش بین نیروهای خودی ودشمن شدید بودوناوچه قایق ها ازجمله قایق مارازیر رگبارگرفته بود تیر دوشیکا دشمن به دست غلامحسین اثابت کرد وغلامحسن باسرعت ازروی توپ پرتاب شد داخل دریامن گوشی بیسم رادادم دست کمکی وخودم را انداختم روی غلامحسین هرچندکه آن موقع 19سال بیشترسن نداشتم وغلامحسین حدود90تا100کیلو وزنش بود ولی انسان در آب سبک است بایک دست لبه قایق ویک دست زیربغل غلامحسین راگرفتم خون باشدت ازدست غلامحسین جریان داشت کم کم ناوچه ازمقابل قایق ماعبورکردوبطرف قایقهای دیگر آتش گلوله میریخت.

من باکمک دوتاازبچه ها که داخل قاق خودمان سالم بودند غلامحسین راکشیدیم بالا انداختیم داخل قایق غلامحسین ازشدت جراحت داشت ازحال می رفت من باچپیه دست غلامحسین رابستم که شاید خونریزی کمترشودولی فایده نداشت درهمین موقع دیدیم قایقی باسرعت به طرف ماآمدتاقایق اطلاعات عملیات است ماصدا زدیم مجروح داریم قایق خودمان سوراخ شده بود وداشت کم کم پرازآب می شد قایق عملیات آمدکنارقایق ما چسپیدماغلامحسین راگذاشتیم داخل وحرکت کردیم به طرف خشکی یعنی اسکله ناوتیپ که درآن جاآمبولانسها آماده ایستاده بودندغلامحسین رارساندیم و دادیم تحویل بچه های امدادگر و خودمان برگشتیم بطرف قایق خودمان.

درمسیرناوچه دیگری به باموشک قایق ماراهدف قرارداد وموشک دربین آب دقایق اصابت کردبه طریقی که همه ماسرنشینان این قایق هریک به طرفی دردریاپرتاب شدیم بچه هاهمدیگه راصدامیزدندمشخص شدبچه ها همه زنده اندولی همه مجروح چون جلیقه به تن داشتیم زیرآب نمی رفتیم وروی آب شناوربودیم که قایق دیگری که بچه های حمل مجروح بودندماراازآب جمع کردندوبه اسکله رساندن درکناراسکله کارهای اورژانسی توسط امدادگران انجام شداکثرا دچار موج گرفتگی وتکه های قایق به بدن ما اسابت کرده بودوخون زیادی ازبدن مامی رفت وسوختگی هم داشتیم بهرحال آمبولانسها ماراحرکت دادند

بطرف فاو و آنجا اسکله دیگری بودکه قایقها مجروحان راانتقال می دادند پشت اروندرموقعی که ما را آوردند کناراسکله داخل فاو دریک گاوبند نخل ماها راروی برانکارد خوابنده بودند درانتظارقایق برای حمل به پشت اروند تعداد مجروحین زیاد بود من صدای بچه های امداگر رامی شنیدم که می گفتندبه قایقها بگید تاسریعتربیان اینها حالشون خوب نیست همچنین مسئول بهداری به بچه های تعاون میگفت شهداراببریدبگذاریدداخل ماشین کانکس دار زیراهواگرمه دونفر برانکاردی که من روی اون خوابیده بودم بلندکردند وآوردکنارقایق موقعی که گذاشتندداخل قایق من صدای قایق ران راشناختم که سیدمحمدحسن موسوی بودولی نمی توانستم حرف بزنم چند لحظه بعد سید محمدحسن مرا شناخت وصدازد به قایقران کناریش که ابراهیم براهیمی بود گفت ابراهیم حسین زیرایی مجروح شده داخل قایق منه به هرحال سید محمدحسن باقایق من وسه نفردیگرازمجروحین راباسرعت به پشت اسکله انتقال داد...

بهتراست ازاینجابه بعد را آقایان موسوی و براهیمی در خاطراتشان توضیح بدهند. واسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

تصاویری از دوران جبهه و جنگ

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

تصاویری از سالهای بعد از جنگ و بازدید از مناطق جنگی

خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی


خاطرات دوران جبهه و جنگ از حسین زیرایی

با تشکر از آقای حسین زیرایی که آرشیو گرانبهای تصاویر قدیمی خود را در اختیار ما قرار داد

***

برچسب مطلب : خاطره ای از آقای حسین زیرایی در زمان جبهه و جنگ,رزمندگان روستای نظرآقا در جنگ,عکس های قدیمی,عکس های روستای نظرآقا,هفته دفاع مقدس,علی رزمجو,خاطرات,نظرآقا سلام,

نويسنده : مدیر سایت | تاريخ : دو شنبه 01 / 07 / 1392 | بازديد : 582
مطالب مرتبط
1) مديريت، نظراتي که حاوي توهين ، هتاکي ، افترا و مسخره کردن شخص يا گروهي باشد را منتشر نخواهد کرد.
2) نظرات تبليغاتي ( معرفي سايت هاي تبليغاتي ) درخواست تبادل لينک منتشر نخواهد شد
3) لطفا جهت بوجود نيامدن مسائل حقوقي از نوشتن نام مسئولين و شخصيت ها تحت هر شرايطي خودداري نمائيد.
4) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.

نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی