close
تبلیغات در اینترنت
خاطره ای از آقای الله کرم ستوده نیا در زمان جبهه و جنگ (عکس)

اخبار مرکز دهستان زیرراه
برای ورود به اخبار مربوط به هر روستا روی اسم آنها کلیک کنید

::اخبار مربوط به سربست::           :: اخبار مربوط به هلپه ای::

::اخبار مربوط به بشیرآباد::             ::اخبار مربوط به برمک::  

::اخبار مربوط به دروودگاه::              ::اخبار مربوط به شول:: 

      ::اخبار مربوط به جتوط::               ::اخبار مربوط به اسلام آباد::   

                     ::اخبار مربوط به تلسرکوب::

***

--------------------------------------------------------
خاطره ای از آقای الله کرم ستوده نیا در زمان جبهه و جنگ (عکس)

روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

خاطره ای از الله کرم ستوده نیا در زمان جبهه و جنگ

خاطرات الله کرم ستوده نیا

"به مناسبت هفته دفاع مقدس"

به دستور فرمانده بنده به همراه دوست

عزیزم مرحوم حاج علیکرم کشفی در سنگر

به ادامه مطلب بروید

 

الله کرم ستوده نیا - فرزند مرحوم گرگعلی - ساکن روستای نظرآقا - سابقه جبهه 26 ماه

در این ایام جبهه و جنگ خاطرات بسیار است. به هرحال با سپاهیان محمدرسول الله راهی جبهه شدم.

به اتفاق جمعی از دانش آموزان و 2 تن از همکاران آن زمان (مسئولین تعاون رزمی) بودم. آن عملیات حمله به اسکله البکره و آل عمیه عراق در دستور فرماندهی بود.

به دستور فرمانده بنده به همراه دوست عزیزم مرحوم حاج علیکرم کشفی در سنگر مخصوص مجروهین و شهدای احتمالی ماندیم. آن روز کارمان آماده کردن پارچه های مخصوص کفن و فراهم کردن کمکهای اولیه بود.

گلاب و عطرها را به این چادر بردیم و شروع کردیم به آماده سازی کفن، کفن ها را در اندازه های مختلف تکه کردیم. یادش بخیر من خوابیدم و مرحوم حاج کشفی پارچه را به اندازه من جدا کرد و بعد پارچه ای را به اندازه مرحوم کشفی جدا کردیم.

همینطور مشغول بودیم تا ساعت 3 شب. در این ساعت مرحوم کشفی خواست از چادر معراج به چادر استراحت برود که یکباره صدای فریاد مرحوم و صدای وحشتناک و عجیبی شنیده شد. تا کلاش را برداشتم حاج کشفی خودش را انداخت داخل چادر و درب چادر را بست.

فکر کردم نیروهای عراقی حمله کردند، از حاج علیکرم پرسیدم چی شده چی شده؟او هم با ترس و لرز گفت: گراز گراز حمله کرده. از شکاف چادر نگاه کردم تا آره واقعآ گرازی دور و بر چادر نا پرسه میزند.

کلاش را برداشتم و خواستم این حیوان را بزنم اما دلم نیامد به این حیوان زبان بسته شلیک کنم. در همین لحظه چراغ چادر ما خراب شد و کاملآ در تاریکی نشسته بودیم و جرعت نمیکردیم بیرون از چادر برویم هرچند نمیدانستیم این حیوان دیگر از ما دور شده است.

با تماسهای مکرر بی سیم ، چراغ دیگری را برایمان آوردند. آن شب تا صبح بخاطره این قضیه ترس از گراز خودم و مرحوم حاج علیکرم کشفی خندیدیم.

دوستان و کابران محترم این سایت: خاطرات و اتفاقات دلخراش از جبهه و جنگ مثل ( شهید شدن اسماعیل رزمجواز روستا و احمد ذغالی از گناوه) زیاد دارم که دقیقآ خودم در آن صحنه ها حضور داشتم اما نخواستم بیان کنم. دوست دارم روزهای خوش هفته دفاع مقدس را با شادی و پشت سر بگذاریم.

خدایا وقتی به امام و شهدا فکر میکنم به دنیای دیگر میروم. ای خدا روحشان را شاد و از ما راضی بگردان

والسلام – الله کم ستوده نیا

 

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا

خاطرات الله کرم ستوده نیا


خاطرات الله کرم ستوده نیا


خاطرات الله کرم ستوده نیا

***

برچسب مطلب : خاطره ای از الله کرم ستوده نیا در زمان جبهه و جنگ,رزمندگان روستای نظرآقا در جنگ,عکس های قدیمی,عکس های روستای نظرآقا,هفته دفاع مقدس,علی رزمجو,خاطرات,نظرآقا سلام,

نويسنده : مدیر سایت | تاريخ : شنبه 06 / 07 / 1392 | بازديد : 256
مطالب مرتبط
1) مديريت، نظراتي که حاوي توهين ، هتاکي ، افترا و مسخره کردن شخص يا گروهي باشد را منتشر نخواهد کرد.
2) نظرات تبليغاتي ( معرفي سايت هاي تبليغاتي ) درخواست تبادل لينک منتشر نخواهد شد
3) لطفا جهت بوجود نيامدن مسائل حقوقي از نوشتن نام مسئولين و شخصيت ها تحت هر شرايطي خودداري نمائيد.
4) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.

نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی