close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات قبل از انقلاب در روستای نظرآقا (حیدر رضانیا)-نظرآقا سلام
پایگاه اطلاع رسانی نظرآقا سـلام

آخرین نظرات کاربران

شهروند - با سلام و عرض خسته نباشید خدمت مدیریت سایت باید این رو هم بگیم که شاید پنجاه درصد قضیه مقصر دهیاری روستا وکارکنان باشند بلکه پنجاه درصد دیگه مقصر مردم - 1397/01/30
غلامی - باعرض سلام وخسته نباشید خدمت پسر عمه عزیزم جناب مهندس موسوی نژاد انشالله در همه کارها موفق وپیروز باشید - 1396/12/17
بنده ی خدا - چرا عکس های جشن امسال رو تو ساین نگذاشتین😑 - 1396/12/15
علی - دکتر شمس مردی بی ریا و بسیار دوست داشتنی - 1396/11/30
داریوش - عبدالله رزمجو بازیکن اینده داره روستا هست والان باید در یکی از بهترین تیمهای استان بازی کند به امید روزی که عبدالله بتواند برای دیارمان افتخار کسب کند - 1396/11/24
هاشمی پورمحمدرضا - درودبربانوان والیبالیست نظراقا - 1396/11/24
محمد رضا - با سلام خدمت دوستان و دستند درکاران سایت روستای خوب نظرآقا از مدیران و بچه های دیگر که همیشه سعی کردند تمام اتفاقات و مطالب جالب از فرهنگی تا ورزشی - 1396/11/23
هاشمی پورمحمدرضا - درودبراستادنامجو - 1396/11/19
داریوش - واقعا امروز بچها عالی بازی کردن وغیرتی ودر دو موقعیت ساده که اونا کاملا اتفاقی گیرشون اومد گل زدن واین هیچ از ارزشهای بچهای تیم اتحاد کم نمی کنند امرو - 1396/11/05
یا حـســـین - با سلام و خسته نباشید.تبریک عرض میکنم .رنگ لباس قبلی زیباتر بود - 1396/10/28

تبلیغات

درباره سایت

عکس قرار گرفته است

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 285
  • بازديد ديروز : 722
  • آي پي امروز : 58
  • آي پي ديروز : 103
  • ورودی امروز گوگل : 12
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 285
  • بازدید ماه : 13,966
  • بازدید سال : 22,554
  • كل بازديدها : 1,623,939
  • ای پی شما : 54.198.77.35
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 108
  • كل مطالب : 1851
  • كل نظرات : 2854
  • امروز : دوشنبه 01 مرداد 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آرشیو

آخرین عناوین

اخبار روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

خاطرات قبل از انقلاب در روستای نظرآقا (حیدر رضانیا)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانیدهه ی فجر

روستای نظرآقا ،قبل از انقلاب روستای

ما قریه بود،این را روی تابلوی تنها اداره دولتی ....

به ادامه مطلب بروید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطرات قبل از انقلاب در روستای نظرآقا

قبل از انقلاب رو ستای ما قریه بود،این را روی تابلوی تنها اداره دولتی که شرکت تعاونی بود می خواندم و معنای آن را نمی فهمیدم.زمان احداث ان را بخاطرپشم شیشه ای که برای سقف ان بکار می بردند بخوبی به یاد دارم.مقداری از ان را برمیداشتم و پشت گوش می مالیدم چقدر تا ساعت ها درد داشت.سرگرمی که نداشتیم ، برق،آب،تلفن،بهداشت، راه و ماشین و موتور و دوچرخه که نبود یا اگر وسیله ی نقلیه ای بود به تعداد انگشتان دستتان بود.

مدرسه امان 2 شیفته بود .تنها مدرسه،رودکی بود،بعد از اتمام دوره ی ابتدایی انکس که وسعش میرسید به شهر میرفت برای ادامه تحصیل ،همه به شغل کشاورزی و دامپروری مشغول بودند تعدادی برای امرار و معاش به کشورهای عربی مهاجرت و سالها دور از خانه و کاشانه به عملگی مشغول بودند.خانه ها همگی گلی با چوب نخل و گز احداث می شد،اطراف منازل اکثراً خار و خاشاک محاصره،و درب منازل از چوبی به نام «درخس»بود.روشنایی ابتدا چراغ موشی بعدا چراغ فانوس و چراغ پمپی ارتقاء یافت.جای صندوق قرض الحسنه فعلی پوشیده از درختان مرکبات بخصوص نارنج و نخل بود.شمال مدرسه رودکی خانه بندرعباسی ها که معمولا بشکل کپر خارکی و موقتی بودند،اسکان داشتند معمولا درزمان برداشت خرما می آمدند اکثراً مطرب بودند با ورود به باغ برای شما ساز و نغاره می زدند تا شاید شما دلتان رحم بیاید و مشتی خرما به انان بدهی.خانه ها نه در زمستان و نه در تابستان ساکنین خود را در امن و امان قرار نمیدادند،در زمستان معمولا تا چندیدن روز بعد از بارندگی قطرات باران روی سرت می ریخت،در تابستان که همگی بیرون می نشستیم و می خوابیدیم. آب آشامیدنی بوسیله انبارهای اطراف روستا مثل اب انبار مرحوم کرم و اب انبار اسماعیل،انبار مرو و دار انبار تهیه میشد.که معمولا توسط زنان با مشک به سختی حمل می شد. آماده و در نماویه که از جنس سفالین بود می ریختند. سالهای خشکسالی که اب انبارها خالی از اب بود ، از اب رودخانه استفاده می شد.برای حمام کردن از چشمه های اطراف روستا هم استفاده می شد.جای دهیاری،مدار آبی بود برای آسیاب کردن گندم و جو روستاهای اطراف مثل بنه همگی می آمدند روستای ما،کوچه ها خیلی تنگ بود،اما دلها نزدیک .مناجاتهای سحری بدون بلندگو حاج محمد حسین و حاج ابوالقاسم رزمجو را هنوز به یاد دارم،ساعت که نبود، همه بیدار می شدند.

یادم می یادزمانی که برای اولین بار می خواستم بروم برازجان با ماشین آقای جمال گرامی اهل تل سرکوب(دیگر بازنشست شده است) ورد زبانش این بود که مهربان بنشینید، عبور از رودخانه خیلی سخت بود ، باید انقدر هل بدادی که برازجون رفتن تو چیشلت سه واوو، بعضی طاقت نمی آوردند و پیاده رفتن را ترجیح میدادند.

تازه واکسن امده بود،با بلندگو بانگ میزدند اهالی محترم قریه نظراقا و .... همگی فرار میکردیم تا عصر یا غروب می آمدیم خانه. از ترس می مردیم و زنده می شدیم.خلاصه کلام خیلی سختی کشیدیم این چند سطر را که نوشتم شمه ای از سختی ها بود. خیلی ها در حسرت یکه پل که حقشان بود مردن. خیلی ها نتوانستن مدرسه بروند اما امروزه مدرسه از مهد گرفته تا دبیرستان درب خانه ما ولی فرزندان ما رغبتی و میلی برای ادامه تحصیل ندارند./ع.ر

با تشکر از آقای حیدر رضانیا

***