close
تبلیغات در اینترنت
پانزده روز تعطیلی......!!!طنــــز (حتمآ بخونش)-روستای نظرآقا
پایگاه اطلاع رسانی نظرآقا سـلام

آخرین نظرات کاربران

شهروند - با سلام و عرض خسته نباشید خدمت مدیریت سایت باید این رو هم بگیم که شاید پنجاه درصد قضیه مقصر دهیاری روستا وکارکنان باشند بلکه پنجاه درصد دیگه مقصر مردم - 1397/01/30
غلامی - باعرض سلام وخسته نباشید خدمت پسر عمه عزیزم جناب مهندس موسوی نژاد انشالله در همه کارها موفق وپیروز باشید - 1396/12/17
بنده ی خدا - چرا عکس های جشن امسال رو تو ساین نگذاشتین😑 - 1396/12/15
علی - دکتر شمس مردی بی ریا و بسیار دوست داشتنی - 1396/11/30
داریوش - عبدالله رزمجو بازیکن اینده داره روستا هست والان باید در یکی از بهترین تیمهای استان بازی کند به امید روزی که عبدالله بتواند برای دیارمان افتخار کسب کند - 1396/11/24
هاشمی پورمحمدرضا - درودبربانوان والیبالیست نظراقا - 1396/11/24
محمد رضا - با سلام خدمت دوستان و دستند درکاران سایت روستای خوب نظرآقا از مدیران و بچه های دیگر که همیشه سعی کردند تمام اتفاقات و مطالب جالب از فرهنگی تا ورزشی - 1396/11/23
هاشمی پورمحمدرضا - درودبراستادنامجو - 1396/11/19
داریوش - واقعا امروز بچها عالی بازی کردن وغیرتی ودر دو موقعیت ساده که اونا کاملا اتفاقی گیرشون اومد گل زدن واین هیچ از ارزشهای بچهای تیم اتحاد کم نمی کنند امرو - 1396/11/05
یا حـســـین - با سلام و خسته نباشید.تبریک عرض میکنم .رنگ لباس قبلی زیباتر بود - 1396/10/28

تبلیغات

درباره سایت

عکس قرار گرفته است

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 5
  • بازديد امروز : 716
  • بازديد ديروز : 3,612
  • آي پي امروز : 37
  • آي پي ديروز : 105
  • ورودی امروز گوگل : 3
  • ورودی گوگل دیروز : 21
  • بازديد هفته : 7,661
  • بازدید ماه : 8,622
  • بازدید سال : 8,622
  • كل بازديدها : 8,622
  • ای پی شما : 54.145.103.69
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 107
  • كل مطالب : 1839
  • كل نظرات : 2854
  • امروز : پنجشنبه 31 خرداد 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آرشیو

آخرین عناوین

اخبار روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

پانزده روز تعطیلی......!!!طنــــز (حتمآ بخونش)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانیپانزده روز تعطیلی

روستای نظرآقا ،شور و شوق بین

بچه های شیفت عصر زیاد بود . بچه های کلاس چهارم ...

به ادامه مطلب بروید

 

پسین چهارشنبه , ماه خوش اسفند خیلی سال پیش... شور و شوق بین بچه های شیفت عصر زیاد بود . بچه های کلاس چهارم زنگ آخر را با فتح الله بنافی داشتند . کرم باقرزاده معلم پرورشی در قالب ارشادات همیشگی ( که بد جوری تکراری شده  بود ) سر کلاس اومد و کلی حرف زد . هادی دوزنده ( خضوعی کنونی )  در همان 15 سال پیش هم عادت داشت به کل کل های توخالی  و کلی با آقای باقرزاده بحث های الکی می کرد. ( هر چند با آقای باقرزاده دوست بود)

فرداش توی مدرسه یک کارتن بزرگ رو سینه اش بود و داد می زد :    بچه ها   قراره جیره ی دو هفته ( پونزده روز تعطیلی ) را بهتون بدم ، بشینین سر جاتون و کسی اشخال شو پاش نریزا . باز هم هادی دوزنده رفت کمک . جیره همان کیک پم پم بود از شرکت خرمدره . هادی دوزنده  هم واژه ی خرمدره را مسخره می کرد که خرم در رفت .  به یمن تعطیلات نوروزی که در پیش بود انرژی و نشاط خوبی بین بچه ها بود و به هیچ هیچ می خندیدیم. ...  همه می خندیدند . می گفتند و می گفتند.

 هر کس یه برنامه ای ریخته بود برای نوروزش . مهرداد زارعی می گفت قراره تو زمین آرامگاه کمک بوام دمیت بکالیم . / هادی دوزنده می گفت قراره بلم بکشیم بالا و جاشه درست کنیم . / اسماعیل آرخوار می گفت قراره چهارده معصوم بریم . / خداکرم غلامیان هم می گفت قراره برن بی بی حکیمه . / شهرام حسن زاده می گفت قراره با عامو محمود بریم آغا میرهداف  ... گفته ها زیاد بود   .  کرم باقرزاده و فتح الله بنافی دفترچه های نوروزی را به کلاس آوردن و شروع کردن به تقسیم کردن. برای اولین بار بود چشممان به چنین دفتر چه هایی می خورد . همه با تعجب نگاه می کردیم .   هادی دوزنده  هم شروع کرد به مسخره کردن عکساش.  یک دفتر چه ی نوروزی خیلی ساده و معمولی . اما دیدنش لذت خاصی داشت .  عده ای از بچه ها می گفتند :    آخ جووووون   دیه نمیخوا رو درسل بنویسیم . همینه پر می کنیم میدیم تحویل.

توضیحات داده شد . و  اتمام حجت آقای باقرزاده هم تمام شد   ، داد می زد و می گفت :  این دفترچه ها پیل بهاش رفته ، نرین بریزینش جلو میش و بزتونا  ، مث بچی آدم بشینین حلش کنین . به پشت کتف هادی خضوعی می زد  می گفت :  هادو  ...   باید دقیق پرشون بکنیا ...  قشنگ بشین  دونه دونه حل کن تا درسلت یادت نره ها

گفتن همانا و حل نکردن همانا (  آخه هادی دوزنده مال دفترچه ی نوروزی حل کردن بید )

خلاصه  اینکه :

زنگ آخر زده شد . هورا کنان بچه ها رفتند بیرون از کلاس . هر دانش آموز چندین کیک پم پم تو بغلش ، یه دفترچه ی بزرگ و کیف مدرسه . هادی دوزنده اولین نفر از کلاس فرار کرد و رفت به سمت خونه .  مدرسه خالی شد . و پونزده روز تعطیلی شروع شد .   اردوها شروع شد . مینی بوس مرتضی دهقان مرتب تو ولات رد می شد و گروه گروه می رفتند مسافرت . شاهزاده ابراهیم هم قنطرات خونه ی معلی حیدر و محمود بود . مرتب با وانت قاسم کرم قاسم می رفتند . در بین تعطیلات  هر از چند گاهی بچه ها را می دیدیم و می گفتیم از دفتر چه ها و حل کردنشان .

اردوها تمام شد . تعطیلات تمام شد و روز از نو روزی از نو . صبح سیاه شنبه رسید . تمام شوق و ذوق پسین چهارشنبه رسید به صبح سرد و منجمد 16 فروردین . همه عبوس و کوفته وارد کلاسا شدند .    نوبت ، نوبت چک کردن دفتر چه ها بود .

علیکرم کشفی و فتح الله بنافی دفتر چه ها را چک می کردند که کیا حل کردند و کیا حل نکردند . کرم باقرزاده هم بالاخره اومد کمک .   دفتر چه ها را دونه دونه چک کردند . تا رسید به نوبت هادی دوزنده ./

کرم باقرزاده :    هادو ....    کو دفترچت ؟؟؟     هادی دوزنده هم دفترچه ی نو  و دست نخورده را از زیر نیمکت در آورد و گذاشت رو میز /  

چیشل کرم باقرزاده سفید شد .  با کف دستش محکم زد پشت کتف هادی . و داد زد :   هادووووو    ....   دفترچه ی حل کرده ات کو ؟   سیچه حلش نکردیه ؟   سیچه مث روز اولشه ؟  

هادی  با پرت پرت گفت :    آوی باقرزاده ،   مو دفترچه ام تو مدرسه ول کرده بیدم  ./ بعدش هم که 15 روز تعطیل بید تااااا  الان که اومدم ، دیدم تو نیمکت نهاده  .... !  

هادی دوزنده اون روز آخرین روز مدرسه اش بود .   رفت  که رفت  که رفت .

امیدواریم که از این مطلب زیبا و طنز خوشتون اومده باشه و شما را به یاد ایام قدیم و مدرسه برده باشه

و امیدواریم که این مطلب کسانی را ناراحت نکند

مطلب از : شاکر شکِِبا