close
تبلیغات در اینترنت
پانزده روز تعطیلی......!!!طنــــز (حتمآ بخونش)-روستای نظرآقا

پانزده روز تعطیلی......!!!طنــــز (حتمآ بخونش)-روستای نظرآقا

تازه ترین انتشار یافته ها
پیغام مدیر
از این که سایت ما را به عنوان سایت مورد نیاز خود انتخاب کرده اید متشکریم.

پانزده روز تعطیلی......!!!طنــــز (حتمآ بخونش)

اخبار روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

پانزده روز تعطیلی......!!!طنــــز (حتمآ بخونش)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانیپانزده روز تعطیلی

روستای نظرآقا ،شور و شوق بین

بچه های شیفت عصر زیاد بود . بچه های کلاس چهارم ...

به ادامه مطلب بروید

 

پسین چهارشنبه , ماه خوش اسفند خیلی سال پیش... شور و شوق بین بچه های شیفت عصر زیاد بود . بچه های کلاس چهارم زنگ آخر را با فتح الله بنافی داشتند . کرم باقرزاده معلم پرورشی در قالب ارشادات همیشگی ( که بد جوری تکراری شده  بود ) سر کلاس اومد و کلی حرف زد . هادی دوزنده ( خضوعی کنونی )  در همان 15 سال پیش هم عادت داشت به کل کل های توخالی  و کلی با آقای باقرزاده بحث های الکی می کرد. ( هر چند با آقای باقرزاده دوست بود)

فرداش توی مدرسه یک کارتن بزرگ رو سینه اش بود و داد می زد :    بچه ها   قراره جیره ی دو هفته ( پونزده روز تعطیلی ) را بهتون بدم ، بشینین سر جاتون و کسی اشخال شو پاش نریزا . باز هم هادی دوزنده رفت کمک . جیره همان کیک پم پم بود از شرکت خرمدره . هادی دوزنده  هم واژه ی خرمدره را مسخره می کرد که خرم در رفت .  به یمن تعطیلات نوروزی که در پیش بود انرژی و نشاط خوبی بین بچه ها بود و به هیچ هیچ می خندیدیم. ...  همه می خندیدند . می گفتند و می گفتند.

 هر کس یه برنامه ای ریخته بود برای نوروزش . مهرداد زارعی می گفت قراره تو زمین آرامگاه کمک بوام دمیت بکالیم . / هادی دوزنده می گفت قراره بلم بکشیم بالا و جاشه درست کنیم . / اسماعیل آرخوار می گفت قراره چهارده معصوم بریم . / خداکرم غلامیان هم می گفت قراره برن بی بی حکیمه . / شهرام حسن زاده می گفت قراره با عامو محمود بریم آغا میرهداف  ... گفته ها زیاد بود   .  کرم باقرزاده و فتح الله بنافی دفترچه های نوروزی را به کلاس آوردن و شروع کردن به تقسیم کردن. برای اولین بار بود چشممان به چنین دفتر چه هایی می خورد . همه با تعجب نگاه می کردیم .   هادی دوزنده  هم شروع کرد به مسخره کردن عکساش.  یک دفتر چه ی نوروزی خیلی ساده و معمولی . اما دیدنش لذت خاصی داشت .  عده ای از بچه ها می گفتند :    آخ جووووون   دیه نمیخوا رو درسل بنویسیم . همینه پر می کنیم میدیم تحویل.

توضیحات داده شد . و  اتمام حجت آقای باقرزاده هم تمام شد   ، داد می زد و می گفت :  این دفترچه ها پیل بهاش رفته ، نرین بریزینش جلو میش و بزتونا  ، مث بچی آدم بشینین حلش کنین . به پشت کتف هادی خضوعی می زد  می گفت :  هادو  ...   باید دقیق پرشون بکنیا ...  قشنگ بشین  دونه دونه حل کن تا درسلت یادت نره ها

گفتن همانا و حل نکردن همانا (  آخه هادی دوزنده مال دفترچه ی نوروزی حل کردن بید )

خلاصه  اینکه :

زنگ آخر زده شد . هورا کنان بچه ها رفتند بیرون از کلاس . هر دانش آموز چندین کیک پم پم تو بغلش ، یه دفترچه ی بزرگ و کیف مدرسه . هادی دوزنده اولین نفر از کلاس فرار کرد و رفت به سمت خونه .  مدرسه خالی شد . و پونزده روز تعطیلی شروع شد .   اردوها شروع شد . مینی بوس مرتضی دهقان مرتب تو ولات رد می شد و گروه گروه می رفتند مسافرت . شاهزاده ابراهیم هم قنطرات خونه ی معلی حیدر و محمود بود . مرتب با وانت قاسم کرم قاسم می رفتند . در بین تعطیلات  هر از چند گاهی بچه ها را می دیدیم و می گفتیم از دفتر چه ها و حل کردنشان .

اردوها تمام شد . تعطیلات تمام شد و روز از نو روزی از نو . صبح سیاه شنبه رسید . تمام شوق و ذوق پسین چهارشنبه رسید به صبح سرد و منجمد 16 فروردین . همه عبوس و کوفته وارد کلاسا شدند .    نوبت ، نوبت چک کردن دفتر چه ها بود .

علیکرم کشفی و فتح الله بنافی دفتر چه ها را چک می کردند که کیا حل کردند و کیا حل نکردند . کرم باقرزاده هم بالاخره اومد کمک .   دفتر چه ها را دونه دونه چک کردند . تا رسید به نوبت هادی دوزنده ./

کرم باقرزاده :    هادو ....    کو دفترچت ؟؟؟     هادی دوزنده هم دفترچه ی نو  و دست نخورده را از زیر نیمکت در آورد و گذاشت رو میز /  

چیشل کرم باقرزاده سفید شد .  با کف دستش محکم زد پشت کتف هادی . و داد زد :   هادووووو    ....   دفترچه ی حل کرده ات کو ؟   سیچه حلش نکردیه ؟   سیچه مث روز اولشه ؟  

هادی  با پرت پرت گفت :    آوی باقرزاده ،   مو دفترچه ام تو مدرسه ول کرده بیدم  ./ بعدش هم که 15 روز تعطیل بید تااااا  الان که اومدم ، دیدم تو نیمکت نهاده  .... !  

هادی دوزنده اون روز آخرین روز مدرسه اش بود .   رفت  که رفت  که رفت .

امیدواریم که از این مطلب زیبا و طنز خوشتون اومده باشه و شما را به یاد ایام قدیم و مدرسه برده باشه

و امیدواریم که این مطلب کسانی را ناراحت نکند

مطلب از : شاکر شکِِبا

 

بخش نظرات این مطلب

:مرضیه
این نظر توسط :مرضیه در تاریخ 1392/12/9 و 15:17 دقیقه ارسال شده است :
نویسنده ی این مطلب زیبا(زبا)نوشته ای:
امیر مهدی .ش
این نظر توسط امیر مهدی .ش در تاریخ 1392/4/10 و 0:37 دقیقه ارسال شده است :
با سلام خدمت برادر بزرگم آقای شاکر شکیبا . واقعا خاطره زیبایی بود . ما رو برد به حال و هوای دوران بچگیمون . ما هم تو اون دوران همچین حسی داشتیم . انشالله که این مطالب ادامه داشته باشه تا هم یادی بشه از استادان و معلمان عزیز زحمتکش و هم یادی از بچیل و دوسل زمان مدرسه . با ارزوی توفیقات بیشتر . (باران کچیلو )
آقای ذره بین
این نظر توسط آقای ذره بین در تاریخ 1391/12/27 و 23:27 دقیقه ارسال شده است :
واقعآ یادش بخیر/ من بچی این نسل نیستم اما حس میکنم چه شور و حالی اون زمان بوده
تشکر که بچه ها را بیاد قدیم می اندازید
پاسخ : بله یادش بخیر
ممنون از نظراتتون باز هم سر بزنید
بحرینی
این نظر توسط بحرینی در تاریخ 1391/12/27 و 13:51 دقیقه ارسال شده است :
سلام به برو بچ فعال وبسایت خیلی دمتون گرم مرسی از زحمات بسیار زیادتون در راستای پیشرفت رسانه ای روستا مرسی از شما مرسی .
پاسخ : سلام
ممنون از نظر دل گرم کننده ی شما
باز هم سر بزن
موسوی نژاد
این نظر توسط موسوی نژاد در تاریخ 1391/12/23 و 11:25 دقیقه ارسال شده است :
با سلام به شما زحمتکشان این سایت بسیار جالب و خوب. واقعا زحمت می کشید . از همه عوامل این سایت تشکر می کنیم و انشاالله خدا به شما اجر بدهد . مطلب در مورد دفترچه نوروزی خیلی جالب بود . خاطرات دوران مدرسه و رفتارهای شیرین آقای کرم باقرزاده این فرهنگی دلسوز را به ما یادآوری کرد . بسیار تشکر می کنیم. منتظریم بیشتر از روستا بنویسید . ما که دوریم از روستا بالاخره خبرها را اینگونه بدانیم
پاسخ : سلام ممنون از نظر جالبتون
خواهش می کنیم حتما خواهیم نوشت
باز هم سر بزنید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی