close
تبلیغات در اینترنت
وقتی همه ی درها یک به یک بسته می شود بر تو (اصغر علیخانی)

وقتی همه ی درها یک به یک بسته می شود بر تو (اصغر علیخانی)

تازه ترین انتشار یافته ها
پیغام مدیر
از این که سایت ما را به عنوان سایت مورد نیاز خود انتخاب کرده اید متشکریم.

وقتی همه ی درها یک به یک بسته می شود بر تو (اصغر علیخانی)

روستای نظرآقا (مرکز دهستان زیراه)

وقتی همه ی درها یک به یک بسته می شود بر تو

اصغر علیخانی

ننه ام خدا بیامرز که گنجینه متل

بود و مثل و سخت پای بند به سنت و رسوم

خوش یمنی و بد قدمی افراد ، روزها و ماه ها در ...

به ادامه مطلب بروید

 

ننه ام خدا بیامرز که گنجینه متل بود و مثل و سخت پای بند به سنت و رسوم . خوش یمنی و بد قدمی افراد ، روزها و ماه ها در قاموس ذهنی  او جایگاهی بس شگرف داشت به گونه ای که شنبه ها اصلاً  مسافرت نمی کرد ، عیادت مریض نمی رفت و زیارت اهل قبور و فاتحه قدغن بود . فارغ از روزها ، هفته ها و ماه ها که سعد و نحس هر یک ، در جدولی مندلیف مانند مرتسم بود و طبقه بندی و  به دور از هر گونه تغییر . شومی و نحوست افراد جز لا ینفک زندگی روزمره اش بود .

بیچاره پیرزن شرور  و زبان باز همسایه هر وقت ازکوچه رد می شد و به پست ننه می خورد و سلام علیکی می کرد . تمام برنامه ریزی های ننه از جارو و شستن ظروف گرفته تا دید و بازدید و مسافرت به شهر ناخود آگاه تعطیل می شد درست مانند روز قتل .

این روزها که به هر دری می زنم می بینم بسته است . احساس می کنم تقویم ننه پر بی راه نبوده . آخر چه جور می شود یک باره ورق بر گردد . کامپیوتر هنگ کند ، موتور روشن نشود ، مه شکن ماشین بشکند . همه ی آدم هایی که حداقل در ظاهر تو را قبول داشته اند ؛ در مقابل خواسته های ناچیزت " نه " و" نمی شود " سر دهند . چه سر پنهانی است که  فقط و  فقط  در یک روز  ؛ حکم تخلیه خانه ، مهر عدم موافقت بر جبین تقاضای ناچیزت در میان آن همه در خواست.

پاس دادن وامت به فردا برای یک عنوان نامه ی  ضمانت . به تعویق افتادن جوابیه نامه ات به دلیل جلسه ی رییس و معاونین ، عدم اعمال حکم جدید و اضافه شدن یک مورد متفرقه به کسورات حقوقت و ... برسرت خراب شود . بماند چیزهای دیگر که ذکرش ملال افزاست و روح شکن .

 

هر چند معتقدم خدا دری را ببندد از حکمت .  درهای دیگر را خواهد گشود اما این روزها عجیب به تقویم  ننه دل بسته شده ام  چون هر کسی از راه می رسد با من کار دارد و بی شک کارش یک پله مرا به بدبختی کامل  نزدیک ترمی کند . نمی توانم این شومی و نحوست را به گردن دی ... پیرزن حراف و فضول همسایه بیندازم چون بیچاره سال هاست که مرده است .

                                               خدا عاقبت ما را به خیرکند .

منبع:sadabad-adabiyat.blogfa.com

بخش نظرات این مطلب

علی زیرایی
این نظر توسط علی زیرایی در تاریخ 1393/12/20 و 10:28 دقیقه ارسال شده است :
خیلی زیبا بود حرف نداره آقای علیخانی
بهترین معلم دبیرستانم
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی